ابتدا > شبکه انسانی > شیوه یادگیری،‌ پایه دوم شبکه‌های انسانی

شیوه یادگیری،‌ پایه دوم شبکه‌های انسانی

پیش‌تر گفتم که شیوه‌های یادگیری، مبنای قاطبه شبکه‌های انسانی هستند. اصطلاح «شیوه یادگیری» را معادل Learning Method آورده‌ام، چرا که این اصطلاح را در برخی منابع معادل Learning style ذکر می‌کنند که داستان دیگری دارد.  شیوه یادگیری نگاه کلان دارد و درباره کلیت مقوله یادگیری درباره نوع بشر صحبت می‌کند، اما سبک یادگیری مفهوم است که درباره چگونگی فهم و درک‌مان از محیط صحبت می‌کند. مثالی می‌زنم؛ کم نیستند دوستانی که باید در محضر استاد اجلال نزول کنند و صدای استاد را بشنوند. برای برخی دیگر، امر یادگیری از طریق شکل‌ها و نمودارها بهتر است. از منظر دیگر؛ برخی باید با کلیات مبحث آشنا شوند تا درکی از درس پیدا کنند،‌ در نقطه مقابل برای برخی دیگر باید ابتدا جزئیات داستان روایت شود تا ایشان تصویری از کلیات در ذهن‌شان ترسیم کنند. اینها درباره سبک یادگیری صحبت می‌کنند که ده بیست سال پیش توسط دیوید کلب (D.Kolb) و همسر محترم‌شان مطرح شد و به شیوه چرخشی کلب معروف است. اما شیوه یادگیری، مقوله دیگری است که قرار است در نوشتار حاضر درباره‌اش صحبت کنیم و همان است که به زعم حقیر، سنگ بنای بیشتر شبکه‌های انسانی یا به قول برخی دوستان شبکه‌های اجتماعی است!

شیوه‌های یادگیری!

به نظرتان یک کودک خردسال زبان را چگونه یاد می‌گیرید؟ بی‌شک کلاسی مدرسه‌ای مکتبی چیزی وجود ندارد و تمامی خردسالان نازنین، سخن گرفتن را با تته پته و گفتن کج و معوج و تلفط‌های نادرست کلمه‌ها و بیان جمله‌های ناقص آغاز می‌کنند. به طور کلی و بر اساس تعریف سازمان‌های بزرگ،‌یادگیری بر سه قسم است:

  • یادگیری رسمی (Formal)
  • یادگیری غیررسمی (Non-formal)
  • یادگیری تجربی (Informal)

درباره ترجمه اصطلاح‌های بالا هیچ ادعایی ندارم و اگر ترجمه بهتری دم دست‌تان است بگویید تا درباره‌اش به نتیجه برسیم. و اما بعد…

یادگیری رسمی

آنچه که در سال‌های تحصیل در دوره‌های ابتدایی،‌ راهنمایی، دبیرستان، پیش‌دانشگاهی،‌ دانشگاه طی کرده‌اید در زمره یادگیری رسمی قرار می‌گیرند که سه ویژگی اصلی دارد

  • هر دوره‌ای که شامل هدف‌های آموزشی و هدف‌های رفتاری باشد. هدف‌های آموزشی یعنی یادگیرنده چه چیزهایی باید بداند (I Know) و هدف‌های رفتاری مشخص می‌کند که یادگیرنده باید قادر به انجام چه کارهایی باشد (I can do) و وظیفه شیوه یادگیری رسمی، تأمین هدف‌هاست. هدف‌ها به طور معمول در قالب سیلابس یا محتوای دوره اعلام می‌شوند.
  • هر دوره‌ای که در یک طرفش؛ نظام آموزش، آموزگار، مربی، استاد و به طور کلی نظام یاددهی و در طرف دیگرش؛ یادگیرنده در قالب دانش‌آموز یا دانشجو قرار داشته باشند.
  • هر دوره‌ای که به طور رسمی ارزیابی و ارزش‌یابی شود و گواهی‌نامه‌ای در صورت احراز صلاحیت اعطا شود.

_Formal_Informal_Diagram_920409

یادگیری تجربی!

هر گونه یادگیری که فاقد سه ویژگی مذبور در یادگیری رسمی باشد، یادگیری به شیوه تجربی (Informal Learning) است. زبان‌آموزی خردسالان، نمونه معروف یادگیری تجربی است. یادگیری چگونگی چیدمان بازیکنان فوتبال در زمین از طریق برنامه گزارش ورزشی یا چگونگی تعویض واشر شیر آب در حین تعمیر توسط تعمیرکار مصداق یادگیری تجربی برای بزرگ‌سالان است. سه‌چهارم آموخته‌های بنی‌بشر از طریق تجربی حاصل شده است.  به بیان شبه‌علمی؛ اساس یادگیری تجربی بر پذیرش یک آموخته (Adopt) و تطبیق آن (Adapt) در مدل ذهنی است. یعنی قوه ادراکی یادگیرنده (خودآگاه یا ناخودآگاه) واقعیتی را درک می‌کند و سپس آن را به عنوان یک مفهوم آموختنی، می‌پذیرید. در مرحله دیگر؛ آن را با مدل ذهنی تطبیق می‌دهد تا مفهوم مذبور درونی شود. در حاشیه بگویم که بسیاری از تعارض‌های اجتماعی از تضاد و تعارض «پذیرش» و «تطبیق» نشأت می‌گیرد. به طور مثال؛ در نظام ایران؛ حجاب امری واجب است و باید رعایت شود. زن ارمنی ساکن در تهران نیز باید حجاب را رعایت کند، هر چند از منظر شرع مسیحیت نیازی به رعایت حجاب به شیوه مسلمانان ندارد. در این شرایط؛ امر حجاب قابل پذیرش نیست، اما زن ارمنی باید خودش را با محیط تطبیق دهد. از این خاص‌تر؛ شرایط مسلمان‌زاده‌ای است که اعتقاد به حجاب ندارد، اما به هر ضرب و زوری که شده رعایت می‌کند. از آنجا که امر حجاب درونی نشده است، تعارض‌های گوناگونی پدیدار می‌شوند. متولیان حکومتی برای رفع این مشکل باید تأکید بیشتری بر «پذیرش» داشته باشند و حجم بیشتری از سرمایه‌گذاری‌های اجتماعی را صرف کنند. شبکه اجتماعی را به سطح پایین‌تری از تعارض‌ها و تضادهای درونی افراد هدایت کنند.

یادگیری غیررسمی!

گونه دیگری از یادگیری وجود دارد که تجربی است، اما در محیط یادگیری رسمی رخ می‌دهد. به طور مثال؛ شرکت در سمینارهای آموزشی و تخصصی، یا شرکت در نشست‌های مباحثه‌های دانشجویی یا جلسات حل تمرین و امثالهم از گونه یادگیری تجربی است که در محیط رسمی انجام می‌شود و «یادگیری غیررسمی» خطاب می‌شود. مثالی می‌زنم. تقلب یعنی استفاده بی‌اجازه یا با اجازه از شیوه‌ای که دیگران مسأله‌ای را حل می‌کنند در برخی شرایط منجر به یادگیری غیررسمی شود. یادگیری غیررسمی همان یادگیری تجربی است و از منظر برخی علما،‌ نیازی به دسته‌بندی مستقل ندارد. همین‌که تفاوت شیوه‌های درک و یادگیری دست‌گیرمان شود برای ادامه بحث‌مان کفایت می‌کند و بهتر آن است که اختلاف علما را به خودشان واگذار کنیم!

و اما بعد…

جامعه ایرانی در حال گذار از شبکه اجتماعی سنتی (Traditional Society) به جامعه شبکه‌ای (Networked Society) است. در این شرایط؛ بخش قابل وجهی از آموختنی‌ها از ظریق شبکه‌های اجتماعی انجام می‌شود. در جامعه‌های شبکه‌ای مانند ایالات متحده، کانادا، آلمان،‌ فرانسه، کروه جنوبی، ژاپن، دانمارک و امثالهم، بخش قابل توجهی از نیازها،‌ تقاضا و تجربه‌های فیزیکی و روانی در بستر شبکه‌های اجتماعی مبادله می‌شود. به بیان اقتصاد خردی؛ بازار نیاز و تقاضای جامعه به شبکه‌های اجتماعی منتقل شده است.

برای شناخت هر شبکه‌ انسان‌ی؛ تلاش برای کشف پاسخ به دو پرسش زیر حیاتی است؟

  • ساختار تعاملی شبکه انسانی چگونه است؟
  • شیوه تعامل و تبادل تجربه‌شان چگونه است؟

شیوه‌های یادگیری؛ در واقع پاسخ لازم برای پرسش دوم را مهیا می‌کند. شیوه تعامل و چگونه تبادل تجربه‌ها، همان شیوه یادگیری تجربی است. چنین شیوه‌ای را می‌شود در پست‌ها و تاپیک‌های درون انجمن‌ها، صفحه‌های شبکه‌های انسانی، نظرات ذیل هر پست وبلاگ‌ها و انواع دیگر تعاملات شبکه‌ای مشاهده کرد.

چگونگی تمهید پاسخ برای پرسش اول؛‌ منجر به طراحی ساختار شبکه‌های انسانی می‌شود. این را بگویم و تمام کنم که تحلیل شبکه انسانی بدون درک ساختار بنیادی شبکه، غیرممکن است. از منظر آماری و با کمک نرم‌افزارهای تخصصی آمار و داده‌:کاوی مانند SPSS  و Clementine و Pentahu و Pajek و NodeXL و امثالهم می‌شود شبکه‌های انسانی (اجتماعی) را تحلیل کرد، اما این‌قبیل تحلیل‌ها گرفتار جزئیات ساختاری شبکه‌ها می‌شوند و نمی‌توانند درباره کلیت شبکه‌ها صحبت کنند. البته شاید هم بتوانند!

در نوبت بعد؛ به طور مفصل درباره ساختار تعاملی شبکه‌ها صحبت خواهم کرد!